يادته يه روزي بهم گفتي:
هر وقت خواستي گريه كني برو زير بارون كه نكنه نامردي اشكاتو ببينه و بهت بخنده .......
گفتم: اگه بارون نيومد چي؟؟؟
گفتي:
اگه چشماي قشنگت بباره، آسمون گريش مي گيره
گفتم يه خواهش دارم ........ وقتي آسمون چشام خواست بباره تنهام نذار......
گفتي به چشم......
حالا امروز من دارم گريه مي كنم و تو هم اون دور دورا ايستادي و
داري بهم مي خندي ..
نازنینا گر طبیبی بنده بیمار توامبا دلی پر آرزو مشتاق دیدار توام
گر بگویی جای پایت روی چشمان من است
چشمها سهل است ، من با جان خریدار توام