ساعت توسط غريب آشنا | 

 

مهربون اجازه هست بشم فدات؟

اجازه هست تو شعر من اثر بزارهخنده هات؟

شب كه مياد يواش يواش ستاره هاش

اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات؟

اجازه هست بيام پيشت كه بگم دوست دارم؟

تو هم بگي دوسم داري؟

بهت بگم اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني؟

خيال كنم دل منو با رفتنت نميشكني؟

ساعت توسط غريب آشنا | 

       گلم از خود رهيدن را بياموز

        به سر منزل رسيدن را بياموز

        مجال تنگ و راهي دور در پيش

        به پاهايت دويدن را بياموز

       زمين بي عشق خاكي، سرد و مرده ست

       به قلب خود تپيدن را بياموز

        جهان جولانگهي همواره زيباست

        به چشمت خوب ديدن را بيا موز

 

ساعت توسط غريب آشنا | 

دو دریچه دو نگاه دو پنجره

دو رفیق دو همنشین دو هنجره

دو مسافر دو مسیر زندگی

دو عزیز دو همدم همیشگی

با هم از غروب و سایه رد شدیم

غصه ی عاشقی رو بلد شدیم

فکر می کردیم آخر قصه اینه

جز خدا هیشکی ما رو نمی بینه

دو غریبه دو تا قلبه در به در

دو تا دلواپس این چشمای تر

دو تا اسم دو خاطره دو نقطه چین

دوتا دور افتاده ی تنها نشین

عاقبت جدا شدن دستای ما

گم شدیم تو غربت غریبه ها

آخر اون همه لبخند و سرود

چشمای پر حسادته زمونه بود

 

ساعت توسط غريب آشنا | 

 

 مهربانم ،اي خوب

 ياد قلبت باشد يك نفر هست كه اين جا بين آدمهايي،

 كه همه سرد و غريبند با تو

 تك و تنها به تو مي انديشد

 و زياد...دلش، از دوري تو دلگير است

 مهربانم ،اي خوب 

 ياد قلبت باشد يك نفر هست كه چشمش

 به رهت دوخته بر در مانده،

 و شب روز دعايش اين است،

 زير اين سقف بلند،هر كجا هستي، به سلامت باشي

 و دلت همواره، محو شادي و تبسم باشد...

 مهربانم ،اي خوب!

 ياد قلبت باشد يك نفر هست كه دنيايش را،

 همه هستي و رويايش را،به شكوفايي احساس تو، پيوند زده...

 و دلش مي خواهد،لحظه ها را با تو،به خدا بسپارد...

 مهربانم ،اي خوب!

 يك نفر هست كه با تو 

 تك و تنها با تو

 پر انديشه و شعر است و شعور!

 پر احساس و خيال است و سرور!

 مهربانم، اين بار ياد قلبت باشد،

 يك نفر هست كه با تو، به خداوند جهان نزديك است

 و به يادت، هر صبح، گونه سبز اقاقي ها را

 از ته قلب و دلش مي بوسد

 و دعا مي كند اين بار كه تو

 با دلي سبز و پر از آرامش،راهي خانه خورشيد شوي

 و پر از عاطفه و عشق و اميد

 به شب معجزه و آبي فردا برسي...

 

ساعت توسط غريب آشنا | 

يادته يه روزي بهم گفتي: هر وقت خواستي گريه كني برو

 زير بارون كه نكنه نامردي اشكاتو ببينه و بهت

 بخنده ....... گفتم: اگه بارون نيومد چي؟؟؟ گفتي:

 اگه چشماي قشنگت بباره، آسمون گريش مي گيره گفتم يه

 خواهش دارم ........ وقتي آسمون چشام خواست بباره

 تنهام نذار......گفتي به چشم...... حالا امروز من

 دارم گريه مي كنم و تو هم اون دور دورا ايستادي و

 داري بهم مي خندي ..

ساعت توسط غريب آشنا | 
يادته يه روزي بهم گفتي: هر وقت خواستي گريه كني برو زير بارون كه نكنه نامردي اشكاتو ببينه و بهت بخنده ....... گفتم: اگه بارون نيومد چي؟؟؟ گفتي: اگه چشماي قشنگت بباره، آسمون گريش مي گيره گفتم يه خواهش دارم ........ وقتي آسمون چشام خواست بباره تنهام نذار...... گفتي به چشم...... حالا امروز من دارم گريه مي كنم و تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم مي خندي ..
مشخصات
غريب آشنا نازنینا گر طبیبی بنده بیمار توام

با دلی پر آرزو مشتاق دیدار توام

گر بگویی جای پایت روی چشمان من است

چشمها سهل است ، من با جان خریدار توام