ساعت توسط غريب آشنا | 
تمام خاطرات من ، فقط يك لحظه شيرينند و بعد آن دلم يك لحظه مي گيرد تو تنهاييّ و من تنها ، فقط يك خاطره با ما و آن مهرت كه هرگز هم نخواهد رفت از يادم تو دوري ّو دلم با تو ، فقط جسمم جدا از تو بيا اي نازنين من ، نباش تو بي وفا با ما همه غمها در اين دنيا ، اميد و آرزو با ما فقط يك آرزو دارم ، بماني با دلم همراه تو مثل ابر تنهاييّ و من تنها تر از آنم تو مثل وسعت دريا ومن كوچكتراز آنم تمام خاطرات من ، فقط يك لحظه مي مانند وبعد آن همه، يك لحظه از يادم پريشان شد تورفتيّ و دلم انگارماتم شد صفاي قلب من كم شد ، دلم ميخانه ي غم شد دلم غمگينِ و پرغم شد تومثل آن اقاقيها كه درمرداب مي رويند اسيرآب مردابند ولي ازعشق مي رويند ومن مرداب بي رحمم كه رحمي در دلش هم نيست كه هر تيرمحبت هم به دام آن اسيرش نيست تو مثل اطلسي هايي ، قشنگ و فارغ ازهردرد ومن همچون شقايق ها ، كه از يك درد مي نالند تو مثل عشق محبوبي و من ازعشق مهجورم تومثل چشمه ي آبي،زلال وآبي وصافي ومن شيداي امواجم كه با موجي پريشانم تو دريايي ترازآني ، توهمرازي،توهمراهي توپرمهري ّومي دانم كه ازيادم نمي كاهي تمام خاطرات من ، فقط يك لحظه شيرينند و بعد آن همه، يك لحظه از يادم پريشان شد... زينت قبادي شعر از زینت شاهی زاده قبادی
مشخصات
غريب آشنا نازنینا گر طبیبی بنده بیمار توام

با دلی پر آرزو مشتاق دیدار توام

گر بگویی جای پایت روی چشمان من است

چشمها سهل است ، من با جان خریدار توام